تبليغاتX
 قاب های پر از خالی
بازدید کننده های عزیز چهارشنبه هفدهم تیر 1388 3:24
بازدید کننده های عزیز:

طبق فتوای اینجانب خواندن مطالب بدون نظر دادن مکروه میباشد و این کار  اند(END)  حرام است

حال خواه بخوان خواه نخوان.

 

عزیزان اگر عکسی رو نتونستید ببینید روش کلیک راست کنید و show picture  را انتخاب کنید.بعدش هم برید و روی نظرات در پایین هر مطلب کلیک کنید و نظر خود را بدهید.

 

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

دل ربودی... شنبه سیزدهم تیر 1388 16:24

دل ربودي قصد جانم مي کني *** اندک اندک بي نشانم مي کني

اي بهار خاطرات سبز من *** با جفاي خود خزانم مي کني

در پس ابر سياه قهر خود *** عاقبت چون مه نهانم مي کني

من چو مومي در کف بي مهر تو *** هر چه مي خواهي همانم مي کني

تير غم را با نگاهي اتشين *** جانب روح وروانم مي کني

بي وفايي تا به چند اي تند خو *** مهر خود را کي عيانم مي کني

پير شد دل در عزاي هجر تو *** کي به يک عشوه جوانم مي کني

داستان عشق ما افسانه شد *** اي که رسواي جهانم مي کني

بعد از اين ماييم و داغ دوريت *** اي که دائم قصد جانم مي کني

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه سیزدهم تیر 1388 16:16

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

مست هوشیار شنبه سیزدهم تیر 1388 16:2

محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت

مست گفت: ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت: مستی زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت:جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

 

گفت:می باید تو را تا خانه قاضی برم

گفت: رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست

 

گفت: تا داروغه را گوئیم ،در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست

 

گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت: پوسید ست ،جز نقشی زپود و تار نیست

گفت: آنقدر مستی، زهی از سر بر افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید ،بی کلاهی عار نیست

 

گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده گو ،حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم ،مست را

گفت: هشیاری بیاب، اینجا کسی هشیار نیست

پروین اعتصامی

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

درد دل شنبه سیزدهم تیر 1388 15:50

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو

بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال ، بدان

که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي

 

امضا:

هميشه رفتن رسيدن نيست،
اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست.
|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

تا حالا این سوال براتون پیش اومده که اطلا رپ چیه شنبه سیزدهم تیر 1388 0:26
سوالی که خیلی منو مشغول خودش کرده ابنه که اطلا رپ از کجا اومده

اما یه تاریخچه ای از رپ پیدا کردم بد نیست یه نگاهی بهش کنید:

اولین بار رپ توسط بردهان آمریکایی یا همان کاکاسیاها در حدود 200 سال پیش خوانده شد که به زبان سرخ پوستان جنگل های نواحی وبه صورت اعتراض بود.

بعد ها این شعارها واین اعتراض ها به صورت یک موسیقی یا یک زبان اعتراض دوباره توسط یک سیاه دیگر در آمریکای شمالی از نو ساخته شد..لی این بار در حدود 100 سال پیش این اتفاق افتاد.ولی این بار این موسیقی نسبت به دفعه ی پیش بسیار فرق کرده بود و روی یک موسیقس بسیار ساده وبه صورت پاپ که مقداری گفتارش عوض شده بود در آمد.این موسیقی بسیار بین مردم جای گرفت بعد ها راک بام گرفت (البته این راک با راک امروزی بسیار متفاوت است) و اولین گروهی که راک را باهم به وجود آوردند و ان را به صورت یک کنسرت بزرگ در آوردند گروه (The doors)بودند که چند سال بعد توسط دولت آمریکای شمالی اعدام شدند.ما قسمتی از بیت های این هنر مندان بزرگ را برای شما در پایین برای شما می آوریم.شایان زکر است که فقط یک نفر از اعزای این گروه سرخ پوست بود و سه نفر دیگر همگی سفید پوست بودند و اسم اصلی ترین عضو گروه جیمی موریسون نام داشت.

نام اعضاء گروه دورز:

James Daniel Morrison/او یک روباه قـــــرن بیستمی اســـــــت
Reymond Daniel manzarek/بدون هیچ اشــــــک و ترســــــــــــــــی
Robert alan Krieger/هرگز تردیــــــد نمی کنــــــــــــــــــــــد
John Paul densmore/او هرگــــــز عهدش را نخواهد شکست
The Doors(1967)/عهـــــــد او ویرانی آمریکاســـــــــــــت
(Twentieth Century Fox)/فقط به راهی که او قدم می زند نگاه کن ...

بعد ها یا در حدود 50 سال پیش فردی به اسم توپک (topak) یا اسم مستهار(2pac) رپ را به معنای واقعی کلمه رساند و و برای اولین بار وبا پشت وانه ی مردمی بیان شیوای رپ که به صورت تکه تکه بیان میشود رپ را به صورت بک زبان بین المللی در آورد و با یک موسیقی بسیاد سخت ولی در عین حال آرام سبک (hip hap) را پایه گزاری کرد و به عنوان پدر رپ جهان معرفی شد از این به بعد رپ معنای متفاوتی گرفت و موضوعات آن هم تغییر پیدا کرد و سبک آن عمدتاً به سمت خود پرستی و انتقاد مستقیم و غیر مستقیم کشیده شد و حدود 80% مردم آمریکا و 90% جوانان ارو پا را به سمت خود جذب کرد و بعد از در گذشت توپک نه تنها این سبک از بین نرفت بلکه روز به روز پیشرفت می کرد تا سر انجام در حدود 10 سال پیش این موسیقی به آسیا رسید رسید و برای اولین بار در ایران به صورت گروه های زیر زمینی شکل گرفت و برای اولین بار یک نو جوان 13-14 ساله شروع خواندن اید موسیقی به سبک غربی کرد و کم کم با مخلوت کردن دو سبک در سن 17 سالگی سبکی مت فاوت را ساخت ولی بدبختانه این سبک یا به تور کلی سبک راکنلو رپ به زبان فارسی جذابیت زیادی نداشت و به تو ر کلی چون رپ به زبان فارسی مانند حرف زدن عادی بود هیچ جذابیتی نداشت وبه این ترتیب این نو جوان که حسن صباح نام داشت از این پس شروع به خواندن به زبان آمریکایی کرد و در سن 18 سالگی به آمریکا سفر کرد و گروهی به نام (poyzanas spot) تشکیل داد و سبک راکنلو رپ را به مردم آمریکا شناساند وبهد به ایران باز گشت وبا پسری حدودا هم سن وسال خودش به نام سروش لشگری آشنا شد که وی هم به رپ علاقه داشت و ادم های زیادی را دور خود جمع کرده بود که دو تن از این افراد مهرک و هژیر بودند.سروش و حسن صباح با هم اولین کلیپ خود را در یکی از استدیو های غیر مجاز در ساری خواندند ولی این بار با سبک پیشبهادی سروش که این سبک به علت بیان زیبا و موسیقی جدید مورد توجه همه ی ایرانیان قرار گرفت واین سبک به اسم پرشین رپ مطرح شد.

 

 

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

این هم دوبیتی های شورانگیز شاعر نامی بوشهر (فایز دشتی) جمعه دوازدهم تیر 1388 22:0
نه هر ویرانه دل ماوای عشق است

                                                    نه هر سینه که بینی جای عشق است

دلی همچون دل فایــــــــــــــــــز بباید

                                                     که او اندر خور سودای عشق است

 

کنم مـــدح خم ِ ابـــروت یا روت

                                                 نهم نـام لبـــت یاقـــوت یـا ، قوت

یقینم هست  فایــــز زنده گــــردد

                                                 رسد بر تخته ی تابوت تا ، بوت

 

خیالت آورد بــر من     شــبیـخون

                                                  مرا بر خوان احـــسانت   شـبیخون

شبیخون زد به فایــــز    لشـکرغم

                                                   شبی آب آید از چشمم..شبی ..خون

 

 

بگو با بــا دلـــبر تـــرسا یی  امشب

                                                   چه می شد گر که بی ترس آیی امشب

 لبان خشـــک فــــایــــز  را   زرحمت

                                                   به آن لعــل لــب تــــر، ســا یی امشب

 

داستان فایز با پری:

روایتی دیگر چنین می گوید که فایز دشتی در ایام جوانی بر اثر اختلاف با روئسای روستای کردوان دشتی از آنجا تبعید می شود و به نا چار راه "شُنبه " (یکی از روستاهای شهرستان دشتی) را در پیش میگیرد که عمه اش در آنجا ساکن بوده . از قضا پس از چند مدت توقف در روستای شنبه به مرض حصبه دچار میشود . عمه اش برای اینکه دیگران از این بیماری مصون و در امان باشند ٬ فایز را به قلعه ای ویران و متروک دور از شنبه میفرستد و کنیزی را واسطه قرار می دهد که هر روز و شب غذا و آب و سایر مایحتاج را برای فایز ببرد . چند شبانه روز اینکار تکرار می شود . شبی از شب ها که فایز چشم به راه کنیز می نشیند ٬ سه زن را میبیند که بسویش می آیند . سه زن زیبا ٬ سه حور ٬ سه پری پیکر ٬ سه زن که با دیگر زنان تفاوت فاحش دارند ٬ اما فایز هرگز آنها را ندیده است و نمی شناسد . زنان در نزد فایز می نشینند اما ساکت و خاموش ٬ و فایز هم که مات و مبهوت مانده قدرت تکلم ندارد . از چشمان فایز وحشت می بارد . اما این وحشت ادامه نمی یابد  ٬ هنگامی که می بیند یکی از زنان دستمالی را باز می کند که در آن سه سیب و سه انار و سه به گذاشته و در پیش فایز می نهند ٬ بی هیچ گفتگویی و هر سه ناگاه ناپدید می شوند و فایز را در بهتی باور نکردنی و عمیق باقی میگذارند . دیگر شب که فرا می رسد به گونه معمول فایز  در انتظار کنیز و رسیدن شام بسر می رود که ناگاه دونفر از زنان شب پیشین با دستمالی در دست هویدا می شوند . باز هم سکو ت است و خموشی که حاکم بر پیرامون فایز است . هنوز کنیز نیامده و فرصتی که آنان دو سیب ٬ دو انار و دو به را به فایز بدهند . نگاه فایز توام با بهت است و تعجب و یاری سخن گفتن را ندارد . ٬ چرا که چنین پریرویانی را تا کنون ندیده ٬ تنها در افسانه ها  خوانده است  و در قصه ها شنیده ٬ نگاه او نگاهی است که نور عشق و دلدادگی از آن ساطع است . سوم شب فرا میرسد ٬ شب سرنوشت ٬ شب شور و التهاب ٬ شب اضطراب و اخذ تصمیم ٬ فایز دیگر به کنیز و شام نمی اندیشد  . هر چه در سر دارد فکر دلداده است و قصه دلدادگی  وشیدایی . و انتظار به پایان میرسد زمانی که می بیند باز هم همان دو زن ٬ همان دو پریرو ٬ پریرویان شب پیشین ٬ با دستمالی در دسش ظاهر میگردند . اما فایز هم  از برکت معجزه عشق و شیدایی  نیرویی یافته  و تاب گفتاری . فایز دیگر آن فایز بیمار و مبهوتی نیست که توان و یاری گپ زدن را نداشته باشد . می خواهد از این بازی آگاه شود . می خواهد عشق خود را بنمایاند . اما چگونه ؟ برای یک روستایی ساده دل و محبوب کارساده ای نیست با پریرویی و پریزادی به گفتگو نشستن ٬ آن هم از عشق سخن به میان آوردن . ولی چاره چیست ؟ باید در کار عشق دریادل بود و دل به دریا زد . باید از جان مایه گذاشت و بی ترس و وحشتی پیش رفت .٬ خنجر ٬ تیر ٬ وحشت ٬ آب و آتش چیزهایی نیستند که جلوی عشق را سد کنند و مانع پیشرفت آن شوند . فایز تحمل خود را از دست می دهد و قضیه را جویا می شود و علت این عیادت ٬ سبب این رسیدگی و محبت را ٬ راز این دوستی را می خواهد بداند . اما فایز به احساسی تازه دست می یابد ٬ احساسی که قوت قلب برایش به ارمغان می آورد . از نگاه پری کوچکتر ٬ از چشمان آن دختر زیبارو ٬ آن پریزاد احساس میکند که عشقی دوسره و دوجانبه در حال تکوین است . عشقی که پایانش نامعلوم است .

فایز دشتی - مجتبی سعیدی

آن که بزرگتر است ٬ آنکه مادر است ٬ دستمال را باز می کند که در ان یک سیب ٬ یک انار و یک به است و جلو فایز میگذارد و می گوید : «پریشب ما سه نفر بودیم  که به دیدارت آمدیم تا تو را شفا بخشیم  . هر دو از دختران منند . آن که پریشب با ما بود ٬ دختر بزرگم بود که دیشب او را به خانه شوهر فستادم و این یکی دختر کوچک من است که به تو دل باخته است و چون ار نیت تو آگاهیم ٬ آمده ام تا او را به رسم پریان به عقد و ازدواج تو در آورم اما به یک شرط و آن این است که هرگز این راز را با آدمیزادی در میان نگذاری که اگر پیمان بشکنی و راز ما و دختر را با کسی در میان نهی با تو قطع پیمان کنیم و تنهایت گذاریم » .

فایز عهد میبندد که داستان را با کسی در میان ننهد و راز را برملا نسازد . همان شب ازدواج فایز با پریزاد سر میگیرد . از سویی کنیز هر چه خوراک برای فایز می آورد دست نخورده آن را برمیگرداند و این موضوع کنجکاوی نزدیکان و بستگان فایز را بر می انگیزد . دو هفته از عروسی آنان می گذرد . به ناچار عمه فایز و سایر خویشاوندان در اندیشه چاره می افتند و به نزد او می آیند و سبب را جویا می شوند ٬ علت نخوردن غذا را و علت بهبودی یافتن بی هیچ دارویی . فایز سکوت را شایسته تر می داند ٬ اما اصرار است و پا فشاری ٬ همه می خواهند از این راز آگاه شوند . «آخه تو که نه پری هستی ٬ نه فرشته و نه دیو ٬ از خاکی نه از آتش ٬ تو به آب و غذا احتیاج داری چرا غذا نمی خوری ؟»  و باز هم سکوت است  و خموشی . قرآن می آورند و فایز را به قرآن سوگند می دهند که ماجرا را بازگو کند ٬ فایز میگوید : «پس بی شک شما به فکر نابودی و زوال منید و گر نه در دانستن این راز اصرار نمی کردید » . جواب میدهند که : «ما تو را دوست داریم و در اندیشه نابودی تو نیستیم ٬ با این حال می خواهیم از قضایا با خبر شویم ٬ ما میخواهیم بدانیم که تو با چه کسی رابطه برقرار کرده ای یا عاشق چه کسی هستی ؟» و فایز که قرآن را در پیش خود میبیند می گوید : «مرا بحال خود واگذارید ٬ بدانید که گفتن همان است و بدبختی و هلاکت من همان . شاید هم بین من و  پری رابطه ای و عشقی باشد . شما را با آن چه کار است ؟» و بدین طریق فایز عشق و رابطه خود را برملا می سازد و آشکار می کند . اما خود می داند که قصه عشق او با پری پایان می پذیرد و دیگر پریزاد را نخواهد دید و پری او را نخواهد پذیرفت و او ماند و باری و کوهی از اندوه و غم که گفته است :

 


جمعی نیز می گویند که روزی فایز برای انجام کاری و دادوستدی به بندر بوشهر می رود و تصادفا" چشمش به ترسازاده ای زیباروی و دلربا که در بالکن کلیسایی یا عمارتی ایستاده است و بیرون را تماشا می کند می افتد و در دم بدو دل می بازد . گویا فایز چند بار از آن محل عبور می کند و با آن ترسا زاده دیداری تازه . بعید نیست که فایز باب گپی هم با او باز کرده باشد و دختر عیسوی هم از چهره مردانه و دوست داشتنی و موهای جوگندمی فایز جوان و قوی بدش نیامده و جواب او را داده باشد  و یا نه به خاطر عشق و دوستی بلک هب خاطر انسانیت و یا حتی ترحم و یا صفا و صداقت روستاییش بافایز سخنی رد و بدل کرده باشد . فایز او را به منزله بتی می بیند و حاضر می شود که به خاطرش از همه چیز خود حتی از دین و ایمانش بگذرد ٬ ولی به علل گوناگون از جمله اختلافات مذهبی و طبقاتی نمی تواند به وصال معشوقه برسد .

صنم سر خیل ترسا زادگانی

مهی اما نه اندر آسمانی

مسیحا مردگان را زنده می کرد

تو هم جان میدهی هم جان ستانی

 

و به ناچار آزرده دل و مایوس راه دشتی را پیش می گیرد و پسین گاه به چغادک میرسد ٬ پشیمان از ترک دیار یار به استراحت می پردازد و این دوبیتی را می سراید :

پسین گاهی ز بندر بار کردم

غلط کردم که پشت از یار کردم

رسیدم بر سر بست چغادک

نشستم گریه بسیار کردم

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

یک تست هوش شنبه بیست و سوم شهریور 1387 18:33

4 تا سوأل هست. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری،  حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی. 

آماده اید؟

   

سوأل اول : 

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

پاسخ:  

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

سعی کن تو سوأل دوم  بهتر جواب بدهید

 برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی. 

سوأل دوم: 

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب: 

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟) 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟ 

سوأل سوم: 

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. 

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب :

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. 

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید. 

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!! 

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono.

 اسم  پنجمی چیه؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب: Nunu؟ 

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

اطلاعاتی در مورد استان عزیز "بوشهر" دوشنبه دهم تیر 1387 14:22
سلام سلام سلام من تو این پست سعی میکنم اکثر نقاط استان دامن گیر خلیج "بوشهر" رو براتون تا حدودی شرح بدم امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیره:

  

استان بوشهر:

استان بوشهر با مساحتی حدود بیست و هفت هزار و شش‌صدو پنجاه و سه كیلومتر مربع در جنوب غربی ايران واقع گرديده است.

این استان از شمال به استان خوزستان و قسمتی از كهگیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج فارس و قسمتی از استان هرمزگان، از شرق به استان فارس و از غرب به خلیج فارس محدود است. استان بوشهر با خلیج فارس بیش از شش‌صد كیلومتر مرز دریایی دارد و از اهمیت سوق‌الجیشی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار است.

                                          

بر اساس آخرین تقسیمات سیاسی كشور استان بوشهر مشتمل بر هشت شهرستان، هفده بخش، سیزده شهر، سی و شش دهستان و شش صدم آبادی دارای سكنه است. شهرستان‌های استان بوشهر عبارتند از: بوشهر، تنگستان، دشتستان، دشتی، دیر، دیلم، كنگان و گناوه.

جغرافیای تاریخی استان

به طوری كه از اسناد و اطلاعات برمی‌آید، این منطقه به علت موقعیت استراتژیكی مناسب برای احداث پایگاه دریایی و بندرگاه، مورد استفاده پادشاهان عیلام قرار می‌گرفت. در زمان هخامنشیان كه كشور ایران به بیست ساتراپ‌نشین (استان) تقسیم می‌شد، سرزمین بوشهر جزء ساتراپ نشین پارس بود. داریوش فرمان داد كه حفر ترعه نیل به دریای سرخ را دنبال كنند.این كانال محققاً راهی بود كه به جای كانال سوئز امروز می‌توانست خلیج فارس و دریای عمان را از طریق دریای سرخ مستقیماً به مصر و مدیترانه اتصال دهد.

                                         

مقابر كنده شده بر سطح سنگی جزیره خارك دلیل بر حضور سربازان هخامنشی در استان بوشهر است كه برای نگهبانی از چنین راه طولانی تدارك شده بود. خلیج فارس به دلیل موقعیت سوق‌الجیشی و به لحاظ اهمیت اقتصادی و بازرگانی‌، در طول تاریخ همواره از سوی كشورها و دولت‌ها برای تبادل علم و ثروت و گسترش قدرت مورد توجه قرار گرفته است.

اولین یورش دولت‌های اروپایی به سواحل خلیج فارس در سال هزار و پانصد و شش میلادی با حمله پرتغالی‌ها تحت عنوان محافظت و حراست از منافع پرتغال در برابر تجار مصری و ونیزی صورت گرفت. در سال هزار و سیزده هجری قمری شاه عباس با انگلیسی‌ها متحد شد و دست پرتغالی‌ها را از خلیج فارس كوتاه كرد.

از سال هزار و صد و چهل و هشت هجری قمری نادرشاه  بوشهر را كه دهكده‌ای بیش نبود مورد توجه قرار داد و مشغول آماده كردن بوشهر به عنوان یك بندر و اسكله كشتی‌سازی با استفاده از چوب جنگل‌های مازندران شد. همچنین برای تأمین ارتباط جزایر و سواحل خلیج فارس درصدد تأسیس نیروی دریایی برآمد. در سال هزار و صد و چهل و هشت هجری قمری لطیف‌خان را به ایالت دشتستان و كاپیتانی كل سواحل خلیج فارس انتخاب و اعزام كرد.

این شخص برای تهیه ناوگانی در خلیج فارس‌، بوشهر را مركز دریایی خود قرار داد. در اواخر سلطنت نادر ایران بیست و سه تا بیست و پنج فروند كشتی جنگی در خلیج فارس داشت. بدین ترتیب از زمان نادرشاه بوشهر روی به پیشرفت نهاد و حتی مدتی بندرعباس را نیز تحت‌الشعاع خود قرارداد. پس از قتل نادر در اثر هرج و مرجی كه در ایران پدید آمد، كشتی‌های جنگی توسط حكمرانان و شیوخ اطراف خلیج فارس ضبط گردید.

همچنین بندربوشهر و بندرعباس نیز اهمیت سابق خود را از دست دادند. تجار هلندی كه در سال هزار و شش‌صد و بیست و سه میلادی روابط تجاری خود را با ایران شروع كرده بودند پس از قتل نادر ایران را ترك كردند و بصره را مركز تجارت  خود قرار دادند، اما پس از مدتی در اثر دسیسه رقبای انگلیسی و به منظور نزدیكی بیشتر با دهانه خلیج فارس، تأسیسات تجاری خود را به خارك منتقل كردند و در عین حال از پرداخت اجاره بهای خارك به میرمهنا حاكم بندر ریگ و جزیره  خارك خودداری نمودند.

میرمهنا در سال هزار و هفت‌صد و پنجاه و شش به تأسیسات هلندی ‌ها حمله برد، دژ آنها را تسخیر كرد و آنها را از جزیره بیرون راند،  ولی به سبب اینكه در دفعات متعدد بنای سركشی و تمرد از دستورات كریم‌خان زند را گذاشت و مدتی آرامش خلیج فارس را بر هم زد، كریم‌خان او را شكست داد و جزیره خارك و بندر ریگ را تصرف كرد. در همین زمان نفوذ انگلیسی‌‌ها در سواحل و جزایر خلیج فارس و به خصوص سرزمین بوشهر روبه گسترش نهاد و آنها موفق شدند اجازه تأسیس تجارتخانه‌ای را در بوشهر با امتیازات فوق‌العاده‌ به دست آورند.

سلسله قاجاریه كه پس از زندیه روی كار آمد چندان نفوذی در خلیج فارس نداشت، به همین دلیل، رفته رفته نفوذ انگلیسی‌ها در خلیج فارس بیشتر شد و زمام امور خلیج فارس و دریای عمان به دست آنها افتاد و جنرال كنسول در بوشهر مدت بیست سال بر همه خلیج فارس حكمرانی كرد. در زمان ناصر‌الدین‌شاه ارتش ایران هرات را اشغال كرد و به دنبال آن حالت جنگی بین ایران وفرانسه و انگلیس به وجود آمد. به دنبال این مسئله ناوگان انگلیس در خلیج فارسی مركب از هشت كشتی جنگی و تعدادی ناوگان بخاری و بادی به ایران حمله كردند وجزیره خارك را متصرف شدند.

پنج روز پس از آن قوای انگلیسی در حوالی بوشهر  در خاك ایران پیاده شدند و شروع به پیشروی به سوی برازجان كردند. قوای ایران برازجان را تخلیه و عقب‌نشینی كرده بود. بنابراین قوای انگلیس انبار اسلحه و مهمات برازجان را منفجر كرد و سپس به بوشهر بازگشت. سرانجام در نبردی كه در نهم ژانویه هزار و هشت‌صدو پنجاه و هفت میلادی در خوشاب بین ایران و انگلیس رخ داد، انگلیسی‌ها موفق شدند سپاه ایران را شكست دهند.

بیش از جنگ اول جهانی بار دیگر دولت انگلیس منطقه بوشهر را مورد تجاوز قرار داد و در سال هزارونهصدوسیزده میلادی جنگ سختی بین نیروی انگلیس و دلیران دلواری در گرفت. در جریان این جنگ رئیس علی دلواری و مردم تنگستان و دشتستان نقش برجسته‌ای ایفا كردند. رئیس علی دلواری از مشروطه ‌خواهان بنام جنوب ایران بود كه در سال هزار و دویست و نودو نه هجری قمری در روستای دلوار تنگستان دیده به جهان گشود.

در بیست و پنج سالگی به صفوف مبارزین مشروطه‌خواه جنوب ایران پیوست و همكاری نزدیكی را با محافل انقلابی و عناصر مشروطه‌ طلب ایران شروع كرد. با كودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه‌خواهان در هزار و سی‌صدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیكتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیس علی به همراه سیدمرتضی علم‌الهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت.

در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با كمك تفنگچی تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاك كرد و اداره گمرك و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر كرد. این كار دلیران تنگستان بر انگلیسی‌ها كه اداره گمرك را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطه‌خواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند.

جنگ بین رئیس علی و دلیران تنگستان از یك طرف و انگلیسی‌ها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور متوالی و پراكنده تا شوال هزار و سی‌صدو سی‌و سه ه. ق ادامه یافت و انگلیسی‌ها نتوانستند بر رئیس علی و یارانش تفوق یابند.

تا این كه درگیر و دار حمله انگلیسی‌ها به بوشهر در شب بیست و سه شوال هزار و سیصد وسی‌وسه ه. ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده میلادی) هنگامی كه رئیس‌علی در محلی به نام «تنگك صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسی‌ها را داشت، ‌از پشت مورد هدف گلوله یكی از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به شهادت  رسید. وی هنگام شهادت حدود سی و چهار سال داشت. مبارزات رئیس علی دلواری برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار است.

____________________

بندر بوشهر

بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت داده‌اند كه نا اصلی آن «رام اردشیر» بود. گفته می‌شود كه «رام اردشیر» به مرور زمان  به «ریشهر» تبدیل شد. به نظر می‌رسد كه بوشهر تحریف شده ریشهر- همان شهر قدیمی است.

                                       

در سال هزار و صد و پنجاه ه. ق «ابومهیری» پسر شیخ‌ناصرخان، ناخدا باشی كشتی‌های نادرشاه، طرح اصلی بوشهر را پی ریزی كرد و این شهر را مقر نیروی دریایی نادرشاه قرار داد. از این زمان به بعد بوشهر به عنوان یكی از بنادر مهم خلیج فارس مطرح شد.در زمان كریم‌خان زند بوشهر چنان اهمیت یافت كه رقیب قدرتمندی برای بندر بصره شد.

این بندر در زمان اوج خود از مراكز عمده تجارت خلیج فارس به حساب می‌آمد و تجار بوشهر قسمت عمده بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به عهده داشتند. حتی «حاج محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسكناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانك شاهی، در بوشهر به قوت خود باقی بود.

                                         

بوشهر یكی از نخستین شهرهایی است كه در آن چاپخانه چاپ سنگی‌ دایر شد و پیش از بسیاری از شهرهای مهم ایرانی، صنایع جدیدی چون یخ‌سازی و برق ایجاد شد. مردم بوشهر از اولین ایرانیانی بودند كه با مجله و روزنامه آشنا شدند. روزنامه‌های زیادی در اوایل ظهور این پدیده در بوشهر چاپ و نشر می‌شد كه از جمله روزنامه‌های مظفری. خلیج ایران و ندای جنوب را می‌توان نام برد.

                                        

همچنین به علت موقعیت خاص این بندر در تجارت و كسب ثروت فراوان، نمایندگی شركت‌های خارجی و نیز كنسولگری دولت‌های بیگانه از جمله بریتانیا، آلمان و روسیه و امپراطوری عثمانی در این شهر وجود داشتند كه ساختمان بعضی از آنها هنوز پابرجاست. با ایجاد راه‌آهن سراسری، امور تجاری این بندر  به خرمشهر انتقال یافت و به تدریج از رونق آن كاسته شد. بوشهر امروزی شهری توسعه یافته و نوسازی شده و یكی از شهرهای مهم ساحلی با اقتصاد دریایی و صنایع تبدیلی است.

                                        

مراكزتاریخی‌ و‌ ديدنی

 سیراف 
 ریشهر
 قلعه هلندی‌ها
 آب انبار قوام
 خانه قاضی
 خانه رئیسعلی
 عمارت ملک
 گور دختر
 قبر ژنرال انگلیسی
 آرامگاه اصفهانی
 آرامگاه سیبویه
 معبد خدا دریا
 کلیسای مسیح مقدس
 کلیسای خارک
 سیراف 
 ریشهر

____________________

شهر تنگستان

تنگستان ناحیه است در شرق دشتستان  كه مركز آن اهرم است. قلعه معروف تنگستان در آبادی «پهلوان كشی» واقع است كه خرابه‌های آن باقی مانده است. اهالی تنگستان در دوران اخیر و از زمان زندیه تا این اواخر به شجاعت و میهن‌پرستی معروف بوده‌اند. در باب دلاوری‌ها و فداكاری‌های اهالی غیور تنگستان در جنگ جهانی اول كه انگلیسی‌ها قصد حمله به شیراز را داشتند، داستانها گفته‌اند. 

نام یكی از آبادی‌های تنگستان «تد دومری» است كه به عقیده عده‌ای از اندیشمندان و مورخین، یاد‌آور قوم تجارت پیشه بسیار معروف خاورمیانه امروزی (سوریه) یعنی «تدمر» یا «پالمیر» باستانی است. در مراوده مردم آشور، بابل، سومر واكد با سواحل خلیج فارس و رفت و آمد فنیقی‌ها و تدمری در خلیج فارس و سواحل آن در دوران گذشته محل شك و تردید نیست و در تمام طول سواحل، منطقه‌ای مناسب‌تر از منطقه تنگستان و دشتی و دشتستان نداشته است.

                                 

مراكز دیدنی

 کوشک اردشیر
 قلعه زار خضر خان
 منطقه روستایی اهرم 
 رودخانه اهرم
 آبگرم اهرم
 آبگرم قوچارک
 آبگرم میر احمد
 چشمه میر احمد 

____________________

شهر دشتستان

ناحیه‌ای كه در زمان قدیم به آن شبانكاره می‌گفتند با شهرستان دشتستان امروزی به مركزیت شهر برازجان یكی است. همانطور كه از كلمه شبانكاره كاملاً آشكار است، شغل اصلی مالكین شبانكاره ابتدا چوپانی و گله‌داری بود كه پس از به قدرت رسیدن، شهر ایجرا مركز خود قرار دادند. این شهر یكی از شهرهای قدیمی فارس بود و نزدیك استهبان امروزی قرار داشت. نارنج و خرما و مخصوصاً انار آن مشهور است.

این شهر پس از سقوط ملوك شبانكاره در نیمه اول قرن هشتم هجری قمری توسط «آل مظفر» خراب و ویران گردید. ملوك شبانكاره از كازرون تا داراب را تحت نفوذ خود آورده بودند و در نواحی جنوبی فارس حكومت می‌كردند. برازجان یكی از پایگاه‌های مهم به شمار می‌رفت و قلعه‌ای مستحكم داشت كه بقایای آن هنوز وجود دارد.

مراكزتاریخی و ديدنی

 کاخ هخامنشی
 کاخ کورش
 آب انبار درخت
 منطقه باستانی توز 
 تل مرو 
 تل طلسمی
 تل حندق
 تل پهن
 دژ برازجان

جاذبه‌های طبیعی

 رودخانه دالکی
 آبگرم دالکی
 آبگرم برازجان
 غار چهل
 منطقه حفاظت شده تالاب حله
 منطقه حفاظت شده نای بند
 شکارگاه کوه سیاه
 تالاب حله

____________________

شهر دشتی

یكی از شهرستان‌های استان بوشهر، شهرستان دشتی به مركزیت خورموج است كه بخش كاكی در جنوب شرقی آن قرار دارد. كاكی مركز بلوك دشتی است كه در زمان قدیم به آن ماندستان می‌گفتند. ماندستان از نام رودخانه مند یا ماند گرفته شده است.

این رودخانه در مناطقی كه به خلیج فارس می‌ریزد به علت هموار و كم‌شیب بودن زمین، سرعت چندانی ندارد، لذا به نظر می‌رسد آب رودخانه از حركت باز ایستاد (مانده) است. به همین جهت به این رودخانه مند یا ماند نام داده‌اند و كناره‌های آن را كه نزدیك خلیج فارس است ماندستان گفته‌اند. وجه تسمیه دیگر ماندستان آن است كه این رودخانه و زمین‌های اطراف آن از نظر كشاورزی فایده چندانی ندارد و گویا رودخانه در آن حدود مانده است.

مراكزتاریخی و ديدنی

 برج قلعه خورموج
 معبد کلات

____________________

شهر دیر

شهرستان دیر در پنجاه كیلومتری شمال غرب بندر طاهری از شهرستان كنگان واقع شده است. در این شهرستان قلعه قدیمی نیمه ویرانی به نام قلعه جلال‌خان حاكم وجود دارد كه قدمت آن بیش از دویست سال نیست. در چند فرسخی شمال غرب دیر نزدیك محلی معروف به بردخون بقعه ساده‌ای به نام امامزاده‌شاه محمد وجود دارد كه از نظر قدمت و ارزش هنر معماری چندان اهمیتی ندارد

جاذبه های طبیعی

 رودخانه مند
 رودخانه شور
 منطقه حفاظت شده مند
 جزیره نخیلو
 جزیره گرم

____________________

بندر دیلم (مهروبان)

بندر قدیمی مهروبان در بیست‌وچهار كیلومتری شمال بندر دیلم قرار داشت. آثار خرابه‌های این بندر هم اكنون در محلی به نام تل امام‌زاده مشهود است بندر دیلم یا دیله تا پیش از خرابی بندر مهروبان كه در انتهای راه باستانی معروف اصفهان- مهروبان قرار داشت، از بنادر بازرگانی مهم ایران بود. دلیل نامگذاری دیلم به درستی مشخص نیست، این نام شاید از اسم دیلمون كه نام قدیمی جزیره بحرین است گرفته شده باشد. دیلم در زمان شورش قرامطه و آل‌بوسعید نیز از مراكز نشر افكار قرامطه بود و گویا محل تولد حمدان قرامط نیز بوده است.

جاذبه‌های طبیعی

 بندر سی نیز
 بندر مهروبان

____________________

شهر کنگان

شهرستان كنگان در منتهی الیه جنوب شرق استان در نوار ساحلی خلیج فارس قرار دارد و از نقاط دیدنی استان بوشهر محسوب می‌شود. بندر طاهری از توابع این شهرستان در قرن چهارم هجری از اهمیت بازرگانی زیادی برخوردار بود. خرابه‌های بندر سیراف در غرب این ناحیه در زمان استخری و مقدسی بزرگ‌ترین بندر ایران در خلیج فارس بود و تمام كالاهایی كه از طریق دريا به ایران وارد می‌شد در آن بندر توزیع می‌شد و بعد از شیراز بزرگ‌ترین شهر اردشیر خوره بود.

مجموعه قراین تاریخی موجود نشانگر آن است كه شهرستان كنگان نسبت به سایر شهرستان‌های استان از اهمیت سوق‌الجیشی و بازرگانی و تاریخی جالب توجهی برخوردار است. علاوه برآثار به جا مانده از پیشینه تاریخی این شهرستان كه عموماً تخریب شده‌اند، چشمه آب گرم میانلو در شمال كنگان از دیدنی‌های منطقه است.

____________________

شهر گناوه

بندر گناوه در ساحل خلیج فارس بین بند بوشهر و دیلم واقع شده است. شهر گناوه كنونی در جنوب گناوه قدیم بنا شده است. از گناوه قدیم نقاطی باقی مانده است كه امروزه به نام‌های تیرسول (شن فشرده)، تل گنبد، تل گوری، تل مناره و بالاخره تل امامزاده خوانده می‌شود. در ویرانه‌های اطراف گناوه، گوپال (گل پخته استوانه‌ای شكل به صورت سفال زرد یا سرخ رنگ كه آن را به عنوان گلوله یا منجنیق بر سر دشمن می‌ریختند) فراوان به چشم می‌خورد.

در حال حاضر از گناوه قدیم جز آثار سنگ‌ها و پی‌های مدفون در زیر خاك و بعضی بازمانده‌ تاق‌نماهای سنگی ضربی آثاری مشهود نیست. گاه و بی گاه در درون گودال‌ها و حفره‌ها و در زیر پی‌های عمارت ویرانه، سكه‌ها و دست‌افزارها و مصنوعات سنگی و سفالی یافت می‌شود. نام این بندر در كتاب‌های قدیمی به صورت گنابا، گنفه، گناوه، جنایه و جنابا هم آمده است. امامزاده سلیمان يكی از مراكز زيارتی اين شهر است.

منبع:همشهری آنلاین

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

بیایید با هم برادر باشیم یکشنبه نهم تیر 1387 13:20

ای کاش همه ما توی این دنیای پست با هم مثل برادر وخواهر واقعی  بودیم اگه کمی بشینیم و عاقلانه با خودمون خلوت کنیم و  میبینیم که این دنیا اصلا ارزشش رو نداره که بخوایم با هم بد رفتار کنیم .افسوس که امروزه برادر و خواهر های تنی با هم بد رفتاتر میکنند ... بیایید از همین امروز شروع کنیم و از این  داستان پند بگییرم. دوستان اینرو راموش نکنید دنیا ارزش  ندره که بخوایم از هم ناراحت بشیم...


داستان آموزنده

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصفمی كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .

 

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

چند تا عکس از شهر گرما یکشنبه نهم تیر 1387 13:4

انصافا باید قبول داشت که اگه نگیم غروب بوشهر قشنگترینه ولی یکی از قسنگترن غروبهای ایرانه   اگه باور هم نمیکنید حتما یه روز بیاید...از لحاظ مهمون نوازی هم که دیگه  ما جنوبیا .......

نظرتون رو حتما بدید...

غروب زیبای بوشهر


خلیج فارس_بوشهر


بوشهر شهر نخل -گرما -شجری - دریا

نخل های بوشهر

 منتظر نظر گرمتون هستیم.............

|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

سنج و دمام در بوشهر شنبه سیزدهم بهمن 1386 1:43

سنج و دمام

سنج و دمام

سنج و دمام تشکیل شده از چند دمام و سنج و بوق که معمولاً برای اعلام خبری نواخته می‌شود.
از قدیم هر اتفاق مهمی که رخ می‌داده، اول سنج و دمام نواخته می‌شده و پس از جمع شدن مردم، آن خبر به سمع مردم رسانده می‌شده. مثلاً همین ایام عزاداری در حسینیه‌ها و مساجد در ماه محرم و صفر، اول ذاکری شروع می‌شود، تا می‌رسد به واعظ و تا آخر که نوبت به مراسم سینه زنی سنتی می‌ر‌سد و هر چه جمعیت سینه زن بیشتر باشد، سینه گرم تر و مراسم عزاداری باشکوه تر اجرا می‌شود. چگونه باید جمعیت بسیار برای مراسم سینه‌زنی گرد آورد؟ تنها چیزی که مردم را برای این مهم جمع می‌کند، اجرای مراسم سنج و دمام می‌باشد. یا در قدیم، موقعی که لنجی را تازه اوشار می‌کردند و می‌خواستند آن را به آب بیندازند، جرثقیل و یا ماشینی نبوده که وسیله‌ی آن لنج را به آب بیندازند. اول سنج و دمام می‌زدند و پس از جمع شدنِ مردم، با کمک آنان لنج را به آب می‌انداختند. آخرین باری که برای به آب انداختن کشتی در بوشهر، سنج و دمام نواخته شد، تقریباً بین سال‌های 1335 تا 1340 بود که در محله‌ی جبری اتفاق افتاد و لنجی تازه ساخته شده بود و برای خبر دادن مردم برای به آب انداختن آن کشتی چوبی از صدای سنج و دمام استفاده شد. یا وقتی کسی فوت می‌کند و می‌خواهند مردم را برای تشییع جنازه‌ی فوت شده خبر دهند، سنج و دمام نواخته می‌شود و سپس مراسم تشییع برگزار می‌شود.
به یاد دارم تقریباً بین سال‌های 1360 تا 1365 بود که از محلات و یا شهرستان‌های اطراف، اهالی محل ما (محله‌ی زیارت‌های کوی جبری) را دعوت به مراسم سینه زنی می‌کردند و موقع حرکت، اول سنج و دمام می‌زدند و پس از جمع شدن مردم، اهالی سوار اتومبیل می‌شدند و جهت اجرای مراسم سینه زنی به طرف مقصد حرکت می‌کردند و این واقعه اکنون نیز اتفاق می‌افتد.
معمولاً تعداد دمام‌ها در موقع نواختن 7 عدد می‌باشد که چهار تای آن دمام پایه و یا ساده یا معمولی است که نوازنده دو چوب می‌زند و دو تای آن که اندازه‌ی آن از دمام پایه بزرگتر است و غمبر نامیده می‌شوند و در نواختن آن، دست (دستی که بدون چوب است و به آن برد شمالی می‌گویند) خود را بیشتر نشان می‌دهد و یکی هم که اندازه‌ی آن از دمام غمبر و معمولی کوچکتر است و صدای زیر تری نسبت به دو نوع دیگر دارد و اشکون نامیده می‌شود که توسط شخصی که اشکون زن معرفی می‌شود، نواخته و اشکون زن آزاد است هر چه بزند، ریتم خرد کند و بشکند، که این هفت دمام، یک گروه دمام نامیده می‌شود. حتی بندهایی که زیر چمبر دمام رد می‌شود نیز معمولاً هر طرفی هفت تا است و این بر می‌گردد به مقدس بودن عدد هفت در بعضی ازادیان.
تعداد سنج نیز معمولاً پنج یا هفت عدد است و یک بوق که این بوق از جنس شاخ یک نوع گوزن است و رهبری و گروه سنج و دمام را به عهده دارد.

همان طور که گفته شد، تعداد دمام‌ها 7 و سنج 5 و یا 7 و یک بوق است ولی در شب 28 صفر که رحلت حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) است، این تعداد به دو برابر افزایش می‌یابد. یعنی یک گروه سنج و دمام هفت تایی از یک طرف و یک گروه از طرف دیگر شروع به نواختن می کنند تا به هم برسند و به این دو گروه می‌گویند دمام دو بُرده و دمام دو برده به نیت رحلت حضرت رسول (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) می‌باشد. از نظر صدای موسیقایی نیز اجرای سنج و دمام را می‌توان به یک سمفونی تشبیه نمود. همان طور که در یک ارکستر سمفونیک، از تمام گستره‌ی صدایی (تنور، باریتون، باس، آلتو، مستو سو پرانو، سوپر‌انو) استفاده می‌شود، می‌توان گفت که سنج و دمام قدیمی‌ترین سمفونی جنوب و یا حتی ایران است و تقریباً تمامی گستره‌ی صدای موسیقی در یک گروه سنج و دمام استفاده شده بدین صورت که صدای دمام غمبر که بم‌تریم صدای دمام را دارد، صدای باس ارکستر صدای دمام پایه که از غمبر مقداری تیز تر است، صدای باریتون ارکستر و صدای اشکون که صدای زیر تری دارد، صدای تنور ارکستر. صدای سنج که نسبت به دمام‌ها زیر‌تر است، صدای مستوسوپرانو و صدای بوق که زیر ترین صدا را دارد صدای سوپر انوی ارکستر، پس می‌توان گفت مراسم سنج و دمام یک نوع سمفونی می‌باشد که اکثر گستره‌ی صدایی موسیقی در آن اجرا می‌شود.
|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |

بوشهر و ملودی های سنتی آن دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 17:5

كاوش هاي باستان شناسي قدمت تاريخي بوشهر را از 2200 سال پيش تعيين ميكند. بوشهر از دل شهري باستاني به نام ديشهر به وجود آمده كه به وسيله ي اردشير بابكان (240ــ226) بعد از ميلاد تاسيس يافته است. ميگويند در قرن 16 ميلادي 2000 نفر جمعيت داشته و همچنين يكي از مهمترين مراكز تجارتي خليج فارس بوده است. در قرن 17 ميلادي آبادي ديشهر به بوشهر انتقال مييابد و بدين صورت در طي زمان شهر بوشهر به تدريج كامل ميشود.


مهمترين عامل در تكامل شهر بوشهر تجارت و مهاجرت مليت ها و اقوام مختلف از اطراف بدين شهر بوده است و تا اواخر قرن 19 تنها بندر تجارتي مهم ايران محسوب ميشده است. مليت هاي مختلف از جمله مهاجران افريقايي نيز در بوشهر زندگي ميكرده اند كه تا اوايل قرن بيستم به عنوان غلام و كنيز بدين شهر راه يافته بودند. ولي بعدها ظاهرا دليل مهاجرت بيگانگان بدين شهر بيشتر دلايل اقتصادي داشته است و تا چهل پنجاه سال گذشته طبقات و مليت هاي مختلف مردم بوشهر محله هاي خود را داشته اند و مراسم و آداب خود را انجام ميداده اند. حتي امروز سالخوردگان به ياد دارند كه در گذشته چگونه هر محله جداگانه مراسم عزاداري خود را برپا ميكرده اند و نقش "دمام" در اين مراسم از چه اهميت ويژه اي برخوردار بوده است و پس از نواختن دمام معمولا تعزيه اجرا ميشده است.


 


ادامه مطلب
|نوشته شده توسط میلاد | موضوع: | لينک ثابت |